۲۸ خرداد ۱۳۹۲

گاهی آدم تو یه موقعیت هایی گیر می‌کنه که تناقض‌های خودش رو کشف می‌کنه. میره بالای ساختمون و یکی داد می‌زنه ممد آقا بچه ات مُرد و خودشو می‌ندازه پایین و تا زمین برسه می‌فهمه نه زن داره نه بچه نه حتی ممد آقاس. حالا من از خوشحالی حسن روحانی درومده‌ام و گرفتگی صدا و عضلاتم در اثر شادی شنبه داره بهتر میشه تازه به خودم میگم تو یکی چت بود اون وسط؟ از دار دنیا کلن دو تا صد دلاری صدقه سری سفر پارسال برام مونده بود که کرایه خونه این ماهو بدم و خرج این چند روزو که تا آخر تیر موعد اجاره خونه تموم شه و نمی‌دونم بعدش چی میشه که همون قیمت دلار هم افتاد. بعدم تو آخه میخوای بری خارج که روابط با کشورهای دیگه براساس تعامل سازنده باشه یا جنگ جهانی سوم؟ میخوای بری مثل آدم کار کنی که محیط کسب و کار درست شه؟ میخوای کار هنری فرهنگی بکنی که فضا باز شه؟ روشنفکری که تعهد اجتماعی داشته باشی؟ کلن در بهترین حالت باید انگل اجتماع باشی چه فرقی می‌کنه واست؟ شاید هم در اعماق وجودم یه زنی بچه ای چیزی دارم. شایدم واقعن ممد آقام. کاش یه جایی مثل سلمونی بود می‌رفتم رو صندلی می‌نشستم طرف می‌گفت چکار کنم؟ می‌گفتم تحلیلم کن.

۲۲ نظر:

نسیم گفت...

نوشته قبلیتون رو که خوندم توی دلم گفتم این نوشته چه روشن و امیدوارکننده است و چه خوب که شاد نوشتین.
فکر کنم شما رو چشم زدم ممدآقا :)

محـمد گفت...

نه والا من چشم زدنی نیستم. خوشحالیه انقدری بود که زورم بش نرسه. ولی امیدواری رو نمی دونم.

میم گفت...

ای جان :)

R A N A گفت...

;)
bia beshin man tahlilet konam. midooni ke shoghlame!

محـمد گفت...

برو بچه جون

پویا گفت...

ممد آقا زودی برا رفتن تو لاک علی‌السویگی بابا واسا. شنبه زیبا شده بودی :) ><

Bong Tara گفت...

ماه. ماه بود.

سیاوش گفت...

خوشمان آمدندی
هرچند نباید الان این رو بنویسم ولی خب اونی که آدم رو تحلیل می کنه در حالی نشستی پیشش خیلی وقته که اسمش روانکاوه :) آخه چرا من نمی تونم گیر ندم وقتی می دونم این الان مسئله نیست!

محـمد گفت...

نه والا پویاعلی السویه نشدم. همینجوری یکم غدد داخلیم به هم ریخته :)) شنبه که همه چی زیبا شده بود. پاسبان ها شاعر بودند. احسااااااس جوانی می کردیم. :)) >><<

محـمد گفت...

تارا :*

نسرین گفت...

این نوشتن وبلاگ خودش کلی کار فرهنگیه .چرا خودتو دست کم می گیری.با این نوشته های عالی

محـمد گفت...

نسیرین وبلاگ نوشتن "کار" فرهنگی نیست والا من تو دولت قبلی هم داشتم می نوشتم تو دولت اوباما هم همینجوری می نویسم. هندونه زیر بغلم نذار دختر جون ;)

فیـــــگور گفت...

ممد آقایی در ضمیرناخوادگاه!

LiLa Dust گفت...

من هم دوست دارم تحلیل بشم اما بعد سالها رفتن پیش روانشناس و مشاور بهترین تحلیلگر خودم بودم
فکر کنم همش از ین افکار این سرچشمه یگیره ه من چم هست--

ناشناس گفت...

یک کامنت اولی: عاشقتم ممد آقا

محـمد گفت...

نوکرتم

ناشناس گفت...

اگه غرضی انتخاب می‌شد شما قطعا در دولت الکترونیک، وزیر وبلاگ می‌شدین و این می‌شد کار واقعی. راستش در جزییات وظایفتون هنوز باید فکر کرد اما به قرآن مجید خیلی خوبه اینجا. ما هم ایضا عاشقتونیم ولی رو نمی‌کردیم.

محـمد گفت...

:)))) باید با غرضی بریم تو یه پارکی جایی بشینیم یه دولت در سایه تشکیل بدیم واسه مون حرف بزنه.
ما مخلص شماییم.

Lida گفت...

تناقض خودش خوبه دیگه . خصوصا وقتی که بی غرضی باشه

بهرنگ گفت...

فقط جمله آخرت محمد ... یعنی جمله آخرت..

Bahar Khanoom گفت...

کآش بود!
کآش بود یه همچین جایی و آدم تو مرداب گیر نمیکرد خیلی وقتا

ناشناس گفت...

آ دمدون گرم