۱۶ تیر ۱۳۹۸

هفت قدم کوتاه

برادرم طول خونه رو میره و میاد
تو گوشش هدفون می‌ذاره
من اگه بخوام برم توالت یا آشپزخونه باید تنظیم کنم بش نخورم
خیلی چاق شده از قرص‌ها 
از چاقیه یا از زیاد رفتن و اومدن یا از موزیک توی گوشش که تغییر جهتش سخته
مثل فرعی به اصلی من باید احتیاط کنم
از خونه بیرون نمیره چون از مردم می‌ترسه
 آیا قدیم‌ها خیلی قدیم‌ها
کسی بود که از مردم بترسه
و از اضطرابش خونه‌اش رو بره و بیاد
وقتی خونه فقط هفت قدم کوتاهه؟
برادر بیچاره‌ی من
تو زندانی مایی
کسی رو نداری
که نجاتت بده از ترس
از اضطراب
که تنها نباشی
حتی داستانت رو کسی نمی‌شنوه
فقط اگر کمکی بت می‌کنه
از فکرت دارم گریه می‌کنم
بین مردم

۷ نظر:

zarmaan گفت...

کی حالش رو میتونه بفهمه...

ناشناس گفت...

حااااامد؟

محـمد گفت...

شما کی هستید؟

ناشناس گفت...

دلفین 😐

محـمد گفت...

من از کجا بدونم تویی. تو دیگه از انتظار حرف نزن.

HAFEZ گفت...

همونی که غمش راه اتوبان کرج می بست؟
زندگی مشترکش چی شد؟

محـمد گفت...

جدا شدند