۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۰

ناصر قوام صفری، معلمم، در تعریف عشق می گفت: پسره میاد خونه، کفششو یه وری پرت می کنه، کیفشو یه ور، می افته رو تخت و زار زار گریه می کنه. پدر و مادرش میگن: چت شده؟ میگه: عاشق شدم. میگن: خب کیه؟ میگه: من نمی دونم. من عاشق شدم خودتون برید یکی رو پیدا کنید! حالا حکایت ماست این صبح جمعه ای!

۳ نظر:

zeinab isaloo گفت...

:))

ناشناس گفت...

سلام دوست عزیز شما اقای ناصر قوام صفری رو میشناسید؟

محـمد گفت...

سلام. لطف کنید ایمیل بزنید خودتون رو معرفی کنید تا درباره اش حرف بزنیم.
mardegonde@gmail.con