نمایش پستها با برچسب
360
.
نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب
360
.
نمایش همه پستها
۰۷ اردیبهشت ۱۳۸۹
خرده داستان جنايي
›
داشتم باش غذا مي خوردم. اون غذاش تموم شده بود و من هنوز فس فس مي كردم. داشت با چنگالش بازي مي كرد. حوصله اش داشت سر مي رفت. چنگالشو كرد تو د...
۱۲ نظر:
۲۲ فروردین ۱۳۸۹
لاک پشت بودن
›
سالها بعد از اینکه لاک پشت اون مسابقه معروف رو از خرگوش برد تو کتاب خاطراتش نوشت: «اون مسابقه کذایی فقط برای دست انداختن من بود. همه از بیما...
۲ نظر:
۲۴ اسفند ۱۳۸۸
كشف جاذبه
›
اگر آن سيب به زمين نمي افتاد تو هم جذاب نبودي
۲ نظر:
پيكان
›
اصغر: بايد ماشين كولردار بخريم زيبا: ولي اصغر من وقتي شيشه ماشينو مي دم بالا خلقم مي گيره اصغر: تو با آدما فرق مي كني
عروسی
›
منو رو دست گرفته بودن، می انداختن بالا و می گرفتن. تا حالا تو فامیل ما کسی با همچین دختر خوشگل و پولداری ازدواج نکرده بود. بچه ها می گفتن ...
سكوت
›
تا ديروز راه دهانت را بلد نبودي امروز راه بستنش را
جنبه جنون
›
مثل بازي كامپوتري مي مونه. دارم به مراحل حساسي نزديك مي شم. داره مرزم با ديگران باريك تر مي شه. امروز به اين نتيجه رسيدم كه آدم نبايد جنبه...
کوچه
›
توپ رو از نفر آخر هم رد کرد. مهدیِ نیره خانوم تو دروازه بود. لپاش از گرما سرخ شده بود. احمد گفت: اَی بابا... گلَ رو خوردیم. همچین شوت کرد ...
آرامش
›
نشسته ام روی شن های ساحل اقیانوس. موج ها آرام می آیند و آرام می روند. خیره شده ام به تلاقی دریا و آسمان. نور خورشید روی موج ها بازی می کند...
خرس
›
ما بالاي درخت بوديم و خرس داشت پاي آتيش مرغ سرخ شده ما رو مي خورد. طپش قلب من آروم گرفته بود. انگار زبون آربي هم بند رفته بود. مي دونستيم ...
۱ نظر:
بازی
›
باختیم. بدجوری کنف شدیم. من که آتیشم تندتر بود بیشتر. آرزو می کردیم خواب باشه. من از خواب پریدم بقیه رو نمی دونم
۲ نظر:
ماه
›
باز خیال برم داشته بود که نیل آرمسترانگ ام، تو سفینه ام و دارم به ماه نزدیک می شم و لحظات آخره که برسم. سر سفره بودم. مامانم گفت شنیدی؟ گفتم...
داستان تراژیک روباه و کلاغ
›
روزی روزگاری روباهی کلاغی دید که در کافی شاپ داشت پیتزای پنیر می خورد. به سمت او رفت و گفت واو چه کلاغ زیبایی اگه می شه همینطور که شما دا...
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب