نمایش پستها با برچسب
خواب ها
.
نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب
خواب ها
.
نمایش همه پستها
۲۱ آبان ۱۳۸۹
›
روزم رو یه جور می گذرونم شبم رو یه جور دیگه ضمیر ناخودآگاهم گولم رو نمی خوره هنوز خواب تو رو می بینه
۷ نظر:
۲۷ مهر ۱۳۸۹
پدرم پشت زمان ها مُرده است
›
حالا بعد از اين همه سال، اين همه سالي كه هر شب التماس مي كردم بياي خوابم و نيومدي، اين همه سالي كه قديس خونه ما بودي، كه فقط زبري ريش هات يا...
۶ نظر:
۳۰ مرداد ۱۳۸۹
›
زن و راننده بيرون تاكسي در حال بحث درباره مسير تاكسي هستند. بالاخره سوار مي شوند و راه مي افتيم. زن با همان صداي بلند مي گويد شيشه را بكش پا...
۶ نظر:
۲۱ مرداد ۱۳۸۹
راهی به خانه نیست
›
کابوسی که همیشه تکرار می شود این است که می خواهم از طبقه ای به طبقه بالاتر بروم. جایی که خانه ام است. بین دو طبقه هیچ پله ای نیست. باید از د...
۵ نظر:
۰۸ مرداد ۱۳۸۹
در پياده روی هر خيابانی هميشه رهگذری هست که در حال راه رفتن دارد خواب می بيند
›
یک اثاث کشی کم کمی دارم می کنم به خواب ها. یک جور مسخره ای زندگی من کم کم داره شیفت پیدا می کنه به خواب. آدم هایی که دوست دارم، آرزوها، همه ...
۴ نظر:
۱۸ فروردین ۱۳۸۹
چه
›
باید بیدار بشم و برم سر کار ولی چند تا از چریک های چه گوارا بالای سرم ایستاده ان و میگن اگه بیدار بشی همه خانواده ات رو می کشیم. درسته دیر ر...
۳ نظر:
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب