۰۵ تیر ۱۳۹۲

باید برم سر کار ولی تصور هیچ شغلی رو که بتونم انجام بدم ندارم. چجوری هشت سال مثل یه کارمند شریف صبح تا غروب می‌رفتم سر کار؟ واقعن اون آدم من نیستم. فهمیدم که وقتی میگم «من» دارم از چند نفر مختلف در زمان‌های مختلف حرف می‌زنم. الان فقط می‌دونم کار بعدیم باید چیزی باشه که با هیچ آدمی در تماس نباشم. باید برم لیست شغل‌هایی که با انسان در تماس نیست رو دربیارم. کاش با یه نخی چیزی می‌بستنم به یه سفینه از بایکونور قزاقستان می‌فرستادنم هوا. آه، سخت‌ترین کار دنیا کار کردنه.

۲۰ نظر:

  1. نویسندگی؟ ترجمه؟

    پاسخ دادنحذف
  2. فکر کنم تو تنها نیستی توی این موضوع

    پاسخ دادنحذف
  3. قضیه یخورده هم شبیه ممد آقای پست قبل ِ . معلوم نمیکنه که کی وسط گود بلد یا نه .همه برا خودشون یه ممد آقا میشن فقط ;)

    پاسخ دادنحذف
  4. چقدر این جملات آشنان . . . کجا خوندمشون . . . هووووم ؟؟؟

    پاسخ دادنحذف
  5. در ضمن من هر روز که از خواب بلند میشم همین سوال رو می پرسم . چجوری میرم سر کار ؟؟ من که آدم اینکار نیستم . .؟؟
    یا حداقل اگه قراره برم سر کار ، جایی باشه انقدر دور که هیچی سیگنال نده . . .

    پاسخ دادنحذف
  6. شاعر می گه
    بهترین شغل توی دنیا داشتن daddy پولداره!

    پاسخ دادنحذف
  7. یه پیتزابر هم خیلی حرف لازم نیست بزنه یا پیک موتوری ....یاااااا چقدر سخته فر اگزمپلش :))) توتنها نیستی تو حس ات

    پاسخ دادنحذف
  8. منم مدتهاست اين سوالو از خودم ميپرسم قبلا با خشم و اين روزا با نفرت و استيصال . نميدونم تا كي ميتونم مقاومت كنم و ادامه بدم با اين همه حس بد

    پاسخ دادنحذف
  9. چارش اینه که زیاد سخت نگیری. روون باشی. مثل شاری از آب که وقتی می خواد از کنار یه صخره وسط رود خونه بگذره یه انحنا به کمرش می ده و رد میشه. نمی چسبه بهش. بعدشم در مورد کار شروعش سخته. بعدش خودِ درد دوا میشه. بعدترشم سعی کن برای سلول هایی که تو تو لونه کردند ایران نباشی. یه کشور غم زده. بعدترینشم شاد باشی و حتی خیلی شادتر. یه جوری که خودتم به خودت بگی آدم سطحی و تازه حالشم ببری :)

    پاسخ دادنحذف
  10. من هر روز صبح که پا می شم می گم لعنتی این آخرین روزه . امروز استعفا می دی و این بیدار شدن ها ادامه داره ...

    پاسخ دادنحذف
  11. تو باید یه اسپانسر داشته باشی، ریلکس تولید هنری کنی بعد چند سال هردوتون سود کلان میکنین!اگه خودتو غرق هنر کنی راضی میشی. البته بی دغدغه آینده :)

    پاسخ دادنحذف
  12. من از بچگی دوست داشتم راننده تریلی باشم . . .

    پاسخ دادنحذف
  13. ناشناس 9 تیر حرفتو خیلی دوست داشتم.منم همین کارو دارم میکنم ولی روندش به کندی پیش میره!!!

    پاسخ دادنحذف
  14. یک سرخ پوست خوب٬ کتاب تنهایی پر هیاهو رو خوندی؟ منو یاد تو انداخت!

    پاسخ دادنحذف
  15. چه قد منتظرمون مى ذارى بابا،بيشتر بنويس خب!

    پاسخ دادنحذف
  16. ممدی یه رفیق داشتم دنبال یه جا بود آدم نبینه نگهبانی شب رو توصیه کردم.شب تا صب تویی و یه پاکت سیگار و کیهان کلهر

    پاسخ دادنحذف
  17. به به آقا کمال قسکش :)) آره بهترین چیزه. یه مورد خوب هم پیش اومد ولی نشد آخرش. دنبالشم. دمت گرم

    پاسخ دادنحذف