یك سرخپوست خوب
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۰

میمون‌ها هم محبت سرشان می‌شود

›
 آقای صمدپور معلم دوم و سوم دبستان من بود. جوان بود و خوشچهره و به رسم مردهای دههی شصت سیبیل پرپشتی داشت و صورتی همیشه تراشیده. مدرسهی ما...
۷ نظر:
۰۵ فروردین ۱۴۰۰

تو که اسمت شین داشت

›
 یاد اون عید شیراز افتادم. اون عید عجیب که پر از اتفاق بود. گاهی اینجوری میشه. اتفاقها میان و مثل یه رقص جمعی دورت میگردن و میرن. من اول د...
۱۳ نظر:
۲۱ بهمن ۱۳۹۹

علیه یادها و خاطره‌ها

›
دلم می‌خواد وقتی مُردم انقدر بی‌آبرو و بی‌حیثیت باشم که هیچکس روش نشه بگه منو می‌شناخته. حتی برای حفظ آبروش دو تا فحش هم به قبر من نثار کنه....
۱ نظر:
۱۶ بهمن ۱۳۹۹

باید عواقب حرف‌های نزده را بپذیریم

›
 خواهرم به دایی‌م مسیج داده که «شما باعث و بانی مرگ بابام هستی» و این باعث طوفانی در خانواده شده. این اولین بار تو این سی ساله که درباره‌ی ت...
۶ نظر:
۲۴ شهریور ۱۳۹۹

با اینکه مشخصه ولی نامشخصه

›
من واقعا زندگی بی‌هدفی دارم. بی‌هدف و آواره. قبلا فکر می‌کردم دارم پرسه می‌زنم الان اسمش شده این. لابد پرسه‌زنی و آوارگی در امتداد همدیگه‌...
۹ نظر:
۱۶ شهریور ۱۳۹۹

اسمش اعتراف نیست

›
سال 88 یک ماهی از انتخابات می‌گذشت و من سه هفته بود که در انفرادی بودم. یک روز من و حدود بیست نفر دیگه رو با چشم‌بند بردند به اتاقکی که بع...
۴ نظر:
۳۱ مرداد ۱۳۹۹

هنوز نه

›
 دیشب از فشار استرس گفتم یه فیلم هالیوودی ببینم که کمتر فسفر بسوزونه و بیشتر آدرنالین تولید کنه. تو این مدت بخاطر کرونا فیلم جدید کم اومده. ...
۱ نظر:
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹

نه خوشبخت، نه بدبخت

›
ظهر مامانم گفت عموت یه بن خرید از فروشگاه رفاه داده گفته خودش نمی‌رسه ازش استفاده کنه ما باش بریم خرید. بیا با حامد برو فروشگاه خرید کن. د...
۱۰ نظر:
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹

مثل هوا برای خفگی

›
برای دوست داشتن دوست نداشتن لازمه برای لمس خیال لازمه جدایی و دلتنگی وجود داره ولی حضور و وصال نه امید وجود نداره ولی ناامیدی چرا ...
۳ نظر:
۲۱ اسفند ۱۳۹۸

نازکیِ طبع

›
مامانم داشت نماز شب می‌خوند و گریه می‌کرد. هی آروم می‌گفت الهی العفو. داشتم پیش خودم می‌گفتم مادر من برای چی داری طلب بخشش می‌کنی؟ چی موند...
۶ نظر:
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
عکس من
محـمد
مشاهده نمایه کامل من
با پشتیبانی Blogger.