۲۴ شهریور ۱۳۹۹
با اینکه مشخصه ولی نامشخصه
›
من واقعا زندگی بیهدفی دارم. بیهدف و آواره. قبلا فکر میکردم دارم پرسه میزنم الان اسمش شده این. لابد پرسهزنی و آوارگی در امتداد همدیگه...
۹ نظر:
۱۶ شهریور ۱۳۹۹
اسمش اعتراف نیست
›
سال 88 یک ماهی از انتخابات میگذشت و من سه هفته بود که در انفرادی بودم. یک روز من و حدود بیست نفر دیگه رو با چشمبند بردند به اتاقکی که بع...
۴ نظر:
۳۱ مرداد ۱۳۹۹
هنوز نه
›
دیشب از فشار استرس گفتم یه فیلم هالیوودی ببینم که کمتر فسفر بسوزونه و بیشتر آدرنالین تولید کنه. تو این مدت بخاطر کرونا فیلم جدید کم اومده. ...
۱ نظر:
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹
نه خوشبخت، نه بدبخت
›
ظهر مامانم گفت عموت یه بن خرید از فروشگاه رفاه داده گفته خودش نمیرسه ازش استفاده کنه ما باش بریم خرید. بیا با حامد برو فروشگاه خرید کن. د...
۱۰ نظر:
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹
مثل هوا برای خفگی
›
برای دوست داشتن دوست نداشتن لازمه برای لمس خیال لازمه جدایی و دلتنگی وجود داره ولی حضور و وصال نه امید وجود نداره ولی ناامیدی چرا ...
۳ نظر:
۲۱ اسفند ۱۳۹۸
نازکیِ طبع
›
مامانم داشت نماز شب میخوند و گریه میکرد. هی آروم میگفت الهی العفو. داشتم پیش خودم میگفتم مادر من برای چی داری طلب بخشش میکنی؟ چی موند...
۶ نظر:
۱۹ اسفند ۱۳۹۸
مثل یک باکره
›
چند ساله تو خوابهام هر جا به اوج استیصال میرسم یادم میاد یه خونه دارم. یه خونه با نور زرد از گذشتهی دور که کلیدش رو هنوز دارم. هر بار ت...
۲ نظر:
۱۱ اسفند ۱۳۹۸
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمیارزد
›
دقیقه 65 بازی واتفورد و لیورپول است. در کمال شگفتی واتفوردِ تهجدولی به تازگی گل دوم را به لیورپولی زده که این فصل هیچ شکستی نداشته. خیابا...
۶ نظر:
۲۷ بهمن ۱۳۹۸
جهش مستقیم روی کلهی فرمانده
›
یه ایمان تپلی داشتیم تو زندان که خیلی ابهت داشت بش میگفتیم دُن ایمان. این رو همراه پسرخالهاش که اسم اون هم ایمان بود گرفته بودند که پسر ...
۲ نظر:
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
گر رَود دیده و عقل و خرد و جان
›
الهی قمشهای تو رادیوی تاکسی داشت میگفت مولانا میگه من یه طوماری دارم طولش از اینجا تا ابد توش فقط نوشته «تو نرو».
۵ نظر:
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب