۱۳ آبان ۱۳۹۳
بازی تحقیر
›
تو مجله 24 ماه پیش گفتگوی حامد بهداد و حمید نعمت الله چاپ شده بود. یکی از چیزهایی که دربارهاش حرف میزدند "تایم تحمل حقارت" بود...
۱۳ نظر:
۲۲ شهریور ۱۳۹۳
›
تو آشپزخونه داشتم نون و پنیر درست میکردم. مامانم داشت با تلفن حرف میزد. از خندههای خجالتزدهاش میتونستم حدس بزنم داره درباره چی حرف م...
۱۸ نظر:
۳۱ مرداد ۱۳۹۳
جمعه آخر مرداد
›
دیشب خواب دیدم تو هواپیما نشستم و دارم یه کوکتلی میخورم که خیلی سرخوشم میکنه. با تکونهای هواپیما مستیام بیشتر میشد. با حال خیلی خوبی ...
۳۰ مرداد ۱۳۹۳
پنجشنبه سی مرداد
›
دیشب تو جمع خانوادگی داشتن دنبال یه نفر میگشتن که سه روز بره انبار یه کارخونهای کار کنه. زنگ میزدن به دوست و آشنا و فامیلهایی که که سا...
۲۵ مرداد ۱۳۹۳
›
شنبه 25 مرداد شب خودمو به اتوبوس قرمز دراز کولردار رسوندم که بیام خونه. طبق عادت فکر کردم چون تابستونه باید با اتوبوس کولردار بیام ولی و...
۲۲ مرداد ۱۳۹۳
راه طولانیِ مردن
›
راضی کردن دیگران به خودکشی کار سختیه. نمیتونم به تبعاتش فکر نکنم. مادرم و خواهر و برادرم رو دوست دارم. بعد از مردن بابام و دوران دیوان...
۱۲ نظر:
۱۹ مرداد ۱۳۹۳
›
شنبه تا حالا آبمیوه گیری نداشتم و امروز موفق شدم آب هویج بگیرم. چقدر دنگ و فنگ داره. فکر کردم هویج آبدار و کمآب هم داریم؟ یا با تفالهها...
۱۸ مرداد ۱۳۹۳
›
پاهام درد میکنه. چون صد و خوردهای پلهی ایستگاه ارم سبز رو بالا رفتم. چون پله برقی خراب بود. وسطاش به هن و هن افتاده بودم و میخواستم بش...
۱۷ مرداد ۱۳۹۳
›
قدرت خدایی لازم دارم. یه لحظاتی هست که میتونم یه قرآن رو به قلب یه پیامبر نازل کنم. ولی فقط یه لحظه است. یه حکایتی داره سعدی که به نظرم ش...
۱۶ مرداد ۱۳۹۳
›
از فکر بلیت الکترونیکی که برای بازی جمعه گرفتم و کسی نمیتونه جامو بگیره و خودم هم نمیتونم در لحظات آخر پشیمون بشم خیلی خوشحالم. بارها هم...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب