یك سرخپوست خوب
۰۳ آبان ۱۳۹۱

زندگی در عین حال

›
منتظرم کتری جوش بیاد. پشت صفحه ای که می نویسم خانوم ادل روی استیج داره می خونه. شومینه جلوی پام روشنه. نمی دونم زمستون چجوری قراره این خون...
۱۱ نظر:
۲۶ مهر ۱۳۹۱

›
دیروز از سر کار رفتم آرایشگاه. قبل از اینکه نوبتم بشه داشتم به در و دیوار قدیمی و کیف‌های وسایل مشتری ها نگاه می‌کردم. حسرت خوردم که چرا د...
۷ نظر:
۰۱ مرداد ۱۳۹۱

›
گاهی داخل دریا که ایستادی موج‌هایی از آب گرم به پات می‌خورن، کمی گرم میشی و باز موج بعدی سردت می‌کنن. همونقدر در لحظه همونقدر نامطمئن بین ام...
۱۹ نظر:
۲۶ تیر ۱۳۹۱

گفتگوهای ناهار دوشنبه

›
ناهار خورشت بامیه بود. مامانم بامیه‌ی ورامین رو قبول نداره. از بازار مروی بامیه‌ی اهواز می‌گیره. من بودم و مامانم و زنداییم و خواهرم. اون دو...
۱۰ نظر:
۲۲ تیر ۱۳۹۱

›
موتور پیچید تو خیابون خلوت، از جلوی پاسگاه رد شد، روی باک یه زنبیل بود که که توش پر سی دی بود و یه ضبط. سرش بالا بود و باد چشماشو تنگ کرده ب...
۲ نظر:
۱۹ تیر ۱۳۹۱

›
حدس های مادرم درباره‌ی چیزهایی که من دوست دارم همگی برمی‌گردد به دوره کودکی. این‌که من چه غذایی دوست دارم مثلن. مثلن این‌ تصور که غذای مورد ...
۶ نظر:
۰۵ تیر ۱۳۹۱

از تمدن دور می‌شوید

›
بعد از بازی نخوابیدم. ساعت پنج و پنجاه و پنج دقیقه بلیت داشتم به چابهار. از ترس خواب زودتر رفتم فرودگاه. روز قبلش رفته بودم شرکت که به مهندس...
۵ نظر:
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱

›
رفتم از شرکت چک تسویه رو گرفتم. تو حسابم ده هزار تومان بیشتر نبود. قبض های خونه مونده بود و اگه چک دیرتر می رسید مامانم بهونه جدیدی داشت که ...
۲۴ نظر:
۱۲ فروردین ۱۳۹۱

چیزی برای دونستن نیست

›
آخرِ فیلم چیزهایی هست که نمی دانی لیلا حاتمی به علی مصفا این نخ رو میده که نظری به‏ش داره. حالا تو طول فیلم اسم همو نپرسیدن. مرد وقتی اینو م...
۸۷ نظر:
۱۰ دی ۱۳۹۰

›
امروز استعفا دادم. تا عيد بيشتر نميرم سر كار. هيچ تصوري ندارم كه بعدش چي ميشه. انگار همه جا رو مه گرفته.
۲۴ نظر:
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
عکس من
محـمد
مشاهده نمایه کامل من
با پشتیبانی Blogger.